تبليغاتX
خط خطی های ذهن من
تا حالا شده یه نفر ازت متنفر باشه؟!

کاش بعضی ها رو هیچوقت نمی دیدیم !!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:33 توسط عاطفه |


یه چند روزیه که یه فرشته نصفه شب . نیمه شب . دمه سحر !! از بهشت مزاحمم میشه !!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:42 توسط عاطفه |


یکی یه جایی میگه !!

گاهی آدم میشکنه
زخمایی هست که تقصیر هیچ کس نیست
ولی جاشون میمونه
تا خیلی !

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:54 توسط عاطفه |


من ۹ ترمه میشم !! بابا اصرار داره کارشناسی ارشد شرکت کنم !!! :)) بدم میاد خوب از این رشته ! هیچکس نمیخواد بفهمه !!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:30 توسط عاطفه |


بله بله !!! بازهم تکرار !! روزهای انتخاب واحد !

حرف جدیدی واسه گفتن ندارم !

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:35 توسط عاطفه |


روزه سکوت گرفتم !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:9 توسط عاطفه |


سلام....دیشب بعد یک ماه در خانه شستن و آفتاب و مهتاب ندیدن به اصرار فراوان دوستان عزیز و مادر گرامی ...به خاطر تمدد اعصاب و تجدید روحیه و فراموش کردن تولد یک آدم فراموش نشده که مارو به فراموشی سپرده.. رفتیم دل کوه و جنگل از این قبیل قلیون بکشیم!!! ( هرکی اومده گرگان میدونه کجاست!!) همین  که چیزمونو زدیم به زمین یهو ...اووووووووووووووووووووووووووووووف جشمام ترکید !!!

یه چیزی دیدم  !!!! یهو قلقلکم اومد ..!جوووووووووووووووووووون.یک جنتلمن از اون زیبا رو ها  از اونااااااااااااا خیلی چیزن دیگه .. از اوناااااا که دوست داریم اصلاْ یادمون رفت واسه چی اومدیم:(( هر۶ نفر انگار که Tv میدیدم  !! هی چایی هامون هورررررررررررت میخوردیم هیز بازی میکردیم :)))

صد افسوس که اون جنتلمن زیبا رو با یه دختر ایکبیریه زشته میمونه گوساله قابلمه بوقی با یه صورت عین ملاقه نشسته بود ...

اینگاری دلمون شوهر میخواد از دیشب منو شادی و مهتاب و نویسا وسما ...همه با هم ....!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:12 توسط عاطفه |


تابستونه دیگه خوردم به تعطیلی هی میخوابم !!!

این وسط پدر محترم بنده نمیدونم چی دیده تو صورت من که فکر میکنه اگه ترم تابستون واحد بردارم ۸ترم تموم می کنم !!! نمیدونه ۱۲ واحد میمونه واسه ترم ۹ !! خوب من یکم تنبل که نه سر به هوای خابالو هستم  !! خوابیدن رو به کلاس رفتن ترجیح میدم ..پس سر کلاس حاضر نمیشم در نتیجه حذف میشم !! حالا داره تو ترمای آخر گندش در میاد چیکار کنم؟ :(

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:57 توسط عاطفه |


چقدر زیبا ریدم به اولین امتحان !!! استادم از اول ترم تو گوش بیچاره ی من زمزمه ی حذف میشی !! حذف می کنم !! میندازم خوند !! حالا امروز سر جلسه امتحان یه بار به آرایشم گیر داد !! یه بار به چشم که رو برگ بغل دستیم بود ! یه بارم به طرز نشستنم !! آخرشم بهم گفت داری تقلب می کنی !! منم برگمو دادم اومدم بیرون !!

سالی که نکوست از بهارش پیداست !!!

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:51 توسط عاطفه |


در زمین زبان حق بریده اند! و حق زبان تازیانه است !!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:42 توسط عاطفه |